قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4770

تاريخ الفي ( فارسى )

صاحبقران گيتىستان چون آگاه شد كه ايران بىخداوند است و توقتمش خان از آن طرف بندگان خدا را آزار مىرساند ، از سمرقند كوچ كرده به خراسان آمد و از راه مازندران متوجه آذربايجان شد . سيد كمال الدين شرف پاى بوس يافته « 1 » پسر خود ، سيد غياث الدين را ملازم درگاه ساخت و از فيروزكوه عزيمت كردستان نمود . از ده نفر دو نفر از لشكر ظفر اثر در ركاب آن حضرت روان شده بروجرد را غارت نموده ، خرم‌آباد را ويران كردند و هرجا كه متمردان گريختند اگرچه كوه‌هاى بلند بود ، لشكر ظفر اثر تعاقب نموده اكثرى را به قتل آوردند . و ملك عز الدين حاكم آنجا اسير شد و آق‌تيمور بهادر و عمر بهادر از اين يورش به اجل طبيعى هلاك شدند « 2 » . و آقا از سلطانيه در اين وقت به ملازمت آمد و امرايى كه به كمك او رفته بودند ، از گستاخى و غرور آقا سخنان گفتند . در اين وقت خبر رسيد كه سلطان احمد از بغداد به تبريز آمد و يك هفته توقف نموده از شنيدن وصول لشكر منصور به سلطانيه ، باز به بغداد معاودت نمود . « 3 » امير سيف الدين و الياس خواجه ، ولد شيخ على بهادر او را تعاقب نموده بعد از رسيدن ، جنگ درپيوست . بغداديان با وجود بسيارى شكست يافتند و الياس خواجه را زخمى قوى بر ران رسيده بعد از مدتى شفا يافت ، اما قدرت برخاستن ديگر نيافت . « 4 » و آن حضرت كوچ بر كوچ به اوجان آمده در اوجان عادل آقا قشون را خود به نظر اشرف گذرانيد . از آن جمله پنج قشون به محاصره قلعهء كراتو و پنج قشون به محاصرهء ساروفرقان و پنج قشون حسب الحكم به اردبيل رفتند و دو قشون عجزچى به راه تبريز شده آن حضرت به دار السلطنهء تبريز درآمد . و از آثار عادل آقا اوضاع نادولتخواهى و بىوفايى ظاهر بود ؛ چه ، هميشه زبان به غيبت اولاد سلطان اويس كه ولىنعمت او بودند مىگشود و در غيبت صاحبقران هرگز عرضه داشت به درگاه نفرستاده و دخل سلطانيه و اكثر عراق را صرف خود نمود و يك دينار به خزانه و اصل نكرد و اسباب سلطنت ترتيب داده طبل و علم و نوكر بسيار ترتيب كرد . آن حضرت نخست عادل آقا را طلبيده فرمود كه « ايكو تيمور را فرموده‌ايم كه در همهء امور تابع او باشند . » و آقا حسب الفرموده به عمل آورد . صاحبقران ، ايكوتيمور را گفت كه

--> ( 1 ) . سيد كمال الدين ، والى سارى در فيروزكوه به خدمت امير تيمور رسيد . ( 2 ) . ظفرنامه شامى ( ص 99 ) : « در اين ايام آق تيمور بهادر و عمر بهادر و محمد پسر همت بيمار شدند و آن سه جوان بهادر هر يك در ميعاد اجل خود شربت فنا نوش كردند . » ( 3 ) . طبق تصريح مورخين ، امير تيمور به محض شنيدن خبر ورود سلطان احمد به تبريز باروبنهء خود را با بعضى از سپاه به شيخ على بهادر گذاشته خود به سوى تبريز تاخت و سلطان احمد را مجال قرار نمانده به سوى بغداد فرار كرد . - ظفرنامهء شامى ، ص 99 ؛ حبيب السير ، ج 3 ، ص 451 . ( 4 ) . ظفرنامه شامى ( ص 99 ) : « بعد از آن به بيمارى مؤدى شد و عاقبت صحت يافت و ليكن يك پاى او ناقص ماند . »